تولدانه...
سلام به فرشته های کوچک و مهربانم.
دیشب شب تولد مامانتون بود. از صبح سرپا بودم و برای تدارک ناهار و کیکی که برای شب یلدا قولش رو به ثنا جونم داده بودم (چون همون شب در راه برگشت به شیراز بودم نتونستم درستش کنم)کلی زحمت کشیدم و بالاخره همون چیزی شد که میخواستم.مامان جون اینا بنا به دلایلی نتونستن بیان و ما در جمع خونواده ی 4نفره و صمیمی خودمون شبی به یاد ماندنی درست کردیم.
بار الها از تو میخواهم که خانواده ام را در پناه خودت سالم و تندرست حفظ کنی.مهتاب خواهر مهربونم این پیام رو برام فرستاد چون دوستش دارم اینجا مینویسم:
الفبا برای سخن گفتن نیست،برای نوشتن نام توست.اعداد پیش از تولد تو به صف ایستاده اند تا زاد روز تو را بدانند.



مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



تولدانه...
